شمارهٔ ۸۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
زآهم آتش به خانه افتاده ست
وز دل این یک زبانه افتاده ست
اشکم ازخانه بس که بیرون ریخت
رخنه در آستانه افتاده ست
ازدو چشمت که شوخ و فتنه گرند
فتنه ها در زمانه افتاده ست
قصد تو آزمودن تیغ است
قتل عاشق بهانه افتاده ست
زان میان در کمر نشانی نیست
سخنی درمیانه افتاده ست
نیست آن شاخ گل که بلبل را
شعله درآشیانه افتاده ست
جامی از باده صبوح بماند
بس که مست شبانه افتاده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناکی اشاره دارد. شاعر از آتش عشق و درد فراق سخن میگوید که به دل خانهاش افتاده است. اشکها و غمها به حدی زیاد شده که دیگر نمیتواند خود را کنترل کند. شاعر به مشکلات و فتنههایی که از چشمان معشوق میجوشد، اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که عشق و وفاداری در شرایط سخت آزمایش میشود. در نهایت، به این نتیجه میرسد که زیبایی و خوشیهای زندگی به دلیل اندوه و غم عشق تحت الشعاع قرار گرفتهاند.