نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۷ - جواب سلیمی جرونی

سلیمی جرونی / شیرین و فرهاد / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جوابش داد استاد از سر عقل

که بشنو شرح این از کشف و از نقل

بود آدم ز عالم نسخه راست

که هر چه آنجا نهان اینجا هویداست

ز اوج آسمان، تا مرکز خاک

ببین در لوح بود خویشتن پاک

زمین و آسمان و هر چه خواهی

ز سر تا پای خود بنگر کماهی

مشو غافل ز خود، وز پای تا سر

نظر کن، نه فلک در خویش بنگر

یکی لحم و دوم عظم و سیوم مغز

رگ و خون و پی است ار بنگری نغز

بود هفتم فلک بی شک تو را پوست

دگر هشتم بود ناخن، نهم موست

دگر، گر آیه الکرسی بخوانی

بروج از خود سراسر بازدانی

اگر خواهی که بیرون آیی از شک

بگویم تا شماری جمله یک یک

بیا اول دو چشم خود نظر کن

پس از وی هر دو گوشت را خبر کن

دگر در هر دو بینی راست بنگر

دو پستان را ببین هم نیک در بر

سبیلین است دیگر گفتمت راست

دگر ناف و دهان بر جمله گویاست

چو افلاک و بروجت گشت مفهوم

دگر سیاره را کن جمله معلوم

ازین گفتار من گر رخ نتابی

ز اعضای رئیسه بازیابی

دل است اول که خورشیدی ست روشن

مشو تیره که گفتم روشنت من

دگر زهره است بهرام وجودت

که سر تا پای می آرد سجودت

دماغت هست در اعضا عطارد

که باشد زوت، سعد و نحس وارد

دگر گرده بود ناهید در تو

که شادی زو بود جاوید در تو

جگر چبود دگر برجیس بشنو

که باشد ظاهرت زو تازه و نو

سپرز آمد دگر پیر کواکب

که زو باشد همی سودات غالب

بود شش مر تو را ماه سبک سیر

که قسامی ست در تو از شر و خیر

از این نسخه مشو غافل که پیوست

هر آنچه تو در او بینی درین هست

هر آن چیزی که مشکل باشدت آن

ببین در این که در دم گردد آسان

در آنجا هر چه بشماری سراسر

بود اینجا همه با چیز دیگر

زمین و آسمان و کوه و دریا

بود یکسر همه در تو مهیا

چو یکسر هر چه هست اینجا مهیاست

اگر عرش است آنجا دل در اینجاست

جهان هر چند کو یک شخص پیرست

بر من این کبیرست آن صغیر است

ندارم شک که در عالم هدف شد

کسی کاگه ز سر من عرف شد

از آن رو کشته شد منصور بر دار

که ظاهر کرد با نااهل اسرار

به عاشق قول معشوق ار به رمزست

چرا با وی حدیثش کنت کنز است

زبان عشق، هر ناکس چه داند

کسی داند که اشتر می چراند

سلیمی چون سخن اینجا رساندی

و زین لوح آنچه می بایست خواندی

زبان در کام کش زین بیش مخروش

به بحر معرفت می باش خاموش

چو آگه گشتی از پایان این راه

مکن دیگر حکایت، قصه کوتاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معانی عمیق انسان و کائنات اشاره می‌کند. او ابتدا به سخنان استاد اشاره می‌کند که انسان را نسخه‌ای از عالم می‌داند. شاعر می‌گوید که هر چیزی در عالم هستی، در وجود انسان، به وضوح قابل مشاهده است؛ از جمال زمین و آسمان گرفته تا جزئیات بدن انسان. سپس، او توضیح می‌دهد که وجود انسان شامل اجزای مختلفی است که هر یک نمادی از آسمان‌ها و سیارات هستند. برای مثال، دل را به خورشید، دماغ را به عطارد و دیگر اعضای بدن را به سیارات نسبت می‌دهد. شاعر به خواننده توصیه می‌کند که به درون خود نگاهی عمیق بیفکند و از خود غافل نشود، زیرا تمامی اسرار و معانی عمیق عالم در درون او نهفته است. او همچنین هشدار می‌دهد که درک عمیق از معانی عشق و معرفت نیازمند خاموشی زبان و اندیشه در برابر عظمت کائنات است. در نهایت، پیام نویسنده روشن است: شناخت از خود و کائنات با یکدیگر گره خورده و هر انسانی می‌تواند به حقیقت و معنی وجود دست یابد، به شرطی که خود را به دقت ببیند و درک کند.