سلیمی جرونی
زندگینامهٔ سلیمی جرونی
سلیمی جرونی شاعر سدهٔ نهم هجری و معاصر شاعران نامداری چون نورالدین عبدالرحمان جامی، مکتبی شیرازی، شمسالدین محمد لاهیجی و شاه داعی شیرازی گویا از ساکنان بندر جرون یا گمبرون (بندرعباس کنونی) است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها اثر باقیمانده از او مثنوی «شیرین و فرهاد» اوست که به تقلید از نظامی سروده شده است. وی در آغاز میل به سرودن غزل داشته ولی پس از دیدار مولا همامالدین کرمانی خلیفهٔ طریقتی شاه قاسم انوار با عرفان آشنا شده و با تشویق او به سرودن مثنوی روی آورد و هوای خمسهسرایی در سر میپرورد. سرودهٔ دیگر سلیمی «منبعالاطوار» بوده که به تقلید از مخزنالاسرار نظامی سروده است ولی متأسفانه امروز از این منظومه نسخهای در دست نیست. سلیمی علاوه بر مثنوی، غزل، قطعه و شعرهای دیگری نیز سروده است که هیچکدام از آثار او به جز همین مثنوی که تنها نسخه آن در شهر ژنو در مجموعه خصوصی بنیاد مارتین بودمر نگهداری میشود، در جایی یافت نشده است. مثنوی شیرین و فرهاد در سال ۸۲ توسط مرکز پژوهشی میراث مکتوب با تصحیح و مقدمه عالمانه دکتر نجف جوکار منتشر شده است.
آثار سلیمی جرونی
شعرهای سلیمی جرونی
- بخش ۱ - به نام خدا — الهی بنده را در کار خود کن
- بخش ۴ - گفتار در نعت سید المرسلین صلی الله علیه و سلم — ندارم وصف و تحمیدی که نیکوست
- بخش ۲ - گفتار در توحید — بنام آنکه جان آرام ازو یافت
- بخش ۵ - در مدح سلطان البحر و البر سلغرشاه دام ملکه — چو بختم یار و دولت همنشین شد
- بخش ۳ - گفتار در مناجات — خدایا رحمتی در کار من کن
- بخش ۷ - آغاز داستان — چنین دادم خبر پیر سخن سنج
- بخش ۶ - گفتار در سبب نظم کتاب — در آن روزیکه بد روز جوانی
- بخش ۸ - حکایت کردن شاپور در پیش خسرو — چو بشنید این سخن از شاه، شاپور
- بخش ۹ - رفتن شاپور به ارمن به طلب شیرین — زمین را بوسه زد شاپور و برخاست
- بخش ۱۰ - رسیدن شاپور به دیر و احوال شیرین پرسیدن — چو زلف شب پریشان گشت بر روز
- بخش ۱۲ - نمودن شاپور صورت خسرو به شیرین بار سوم — دگر چون روز سر برزد ز کهسار
- بخش ۱۶ - رسیدن خسرو به ارمن — چو شب اشک زلیخا ریخت برخاک
- بخش ۱۱ - نمودن شاپور صورت خسرو به شیرین بار دوم — چو دیو شب برآمد از تنش جان
- بخش ۱۳ - نمودن شاپور خود را به شیرین و روانه ساختن او را به طرف مداین — چو شاپور این چنین نیرنگ بر ساخت
- بخش ۱۴ - رفتن شیرین پیش مهین بانو و اجازت خواستن به نخجیر و رفتن به مداین — سحر کاشک زلیخا جمله پالود
- بخش ۱۵ - رسیدن خسرو به چشمه ماه و دیدن شیرین را در چشمه — سخن پرداز، کین در دری سفت
- بخش ۲۳ - بازآوردن شاپور شیرین را به ارمن پیش مهین بانو — چو شد شاپور و از آن قصر سنگین
- بخش ۱۷ - قصر ساختن مه رویان خسرو برای شیرین و نشستن شیرین در قصر — چو خسرو سوی ارمن یافت تسکین
- بخش ۲۲ - رفتن خسرو به مداین و نشستن به پادشاهی — چو خسرو را شد این معلوم در روز
- بخش ۲۰ - آمدن شاپور به قصر شیرین و احوال خسرو با شیرین گفتن — چو شد در قصر، شاپور پری خوان
- بخش ۱۹ - صفت مجلس خسرو و آگاه شدن مهین بانو از حال شیرین — غنیمت دان دلا روز جوانی
- بخش ۱۸ - صفت مجلس خسرو و آمدن شاپور — چو شد احوال شیرین جمله مفهوم
- بخش ۲۱ - رسیدن خبر فوت هرمز به خسرو و رفتن به مداین — نشسته بود روزی شاه خوشدل
- بخش ۲۴ - آگاهی یافتن بهرام چوبینه از وفات هرمز و بیرون آمدن او به خسرو — چو آگه گشت بهرام از چنین حال