نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۹ - جواب سلیمی جرونی

سلیمی جرونی / شیرین و فرهاد / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جوابش داد و گفتش ای خداوند

بگویم زآنچه دانم با تو یک چند

فنا ماییم و این هستی(ست)موهوم

که بی واجب وجود ماست معدوم

بقا ذات خدا دان کوست دایم

به ذات خویشتن پیوسته قایم

مدان گر واقفی از پایه او

وجود ما به غیر از سایه او

اگر خورشید را نبود وجودی

نباشد ذره را هرگز وجودی

مدان جز ذات او را هست و واجب

که غالب او بود والله غالب

یکی را گر شماری صد هزاری

وجود آن مدان جز اعتباری

زیک گر صد کنی، ور بیش تمیز

نمی بیند محقق غیر یک چیز

بر دانا، یکی کی در شمارست

که آن باشد یکی گر صد هزار است

هزاران نیست جز یک یک دگر هیچ

که دادستی تو آن را پیچ در پیچ

کسی کش در وجود یک شکی نیست

هزاران در هزارش جز یکی نیست

اگر خواهد دلت کین رمز خوانی

به تمثیلیت بگویم تا بدانی

بقا را دان تو آبی پاک روشن

که شد جاری میان صحن گلشن

به قدر قابلیت گشت هر ورد

از آن آب روان یک سرخ و یک زرد

اگر خواهی که بگشایی تو این بند

وجود مامدان جز قابلی چند

ندارد جز فنا در کار ما راه

که باقی اوست، الباقی هو الله

ازین موج و ازین دریا چه گوییم

بقا دریا بود ما موج اوییم

شوی آگه ز کنه این ضرورت

اگر دانی هیولا را و صورت

دگر از جنت و دوزخ سؤالی

نمودی نیست این خالی ز حالی

اگر خلق ذمیمه در نوشتی

برو خوش زی که بی شک در بهشتی

ور از خلق بد خود در عذابی

یقین زان دوزخی بدتر نیابی

بر شیرین و تلخ، از رسته توست

بهشت و دوزخت وابسته توست

دگر گفتا بقا جز معرفت نیست

چه گویم وصف آن کان را صفت (نیست)

هر آن کو عارف سر وجود است

مر او را هر چه بینی در سجود است

چه خوش گفت این سخن آن مرد عارف

که بود از خویش و ذات خویش واقف

مبین جز ذات او در کل ذرات

که در ذرات چیزی نیست جز ذات

شود روشن گرت باشد تمیزی

که غیر از ذات بی چون نیست چیزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به بیان مفهوم وجود و فنا می‌پردازد و به توحید خداوند اشاره می‌کند. او می‌گوید که وجود انسان‌ها و همه چیزهایی که می‌بینیم، به نوعی وابسته به وجود خداوند است و بدون او، هیچ چیز وجود نخواهد داشت. شاعر تأکید می‌کند که خداوند تنها موجود واجب و باقی است و همه چیز دیگر، تنها سایه‌ای از وجود اوست. او از تمثیل آب و گلشن استفاده می‌کند تا مفهوم بقای واقعی را توضیح دهد. وجود ما مانند موجی است که در دریا (وجود خدا) قرار دارد و فنا و بقا، در نهایت به خداوند وابسته است. در انتها، شاعر بر اهمیت معرفت و شناخت خداوند تأکید می‌کند و می‌گوید که هر چه عارف‌تر باشیم، بیشتر به جوهر وجود در سجود خواهیم بود. او به این نکته اشاره می‌کند که در تمام ذرات جهان، جز ذات خداوند چیزی وجود ندارد.