بخش ۹ - رفتن شاپور به ارمن به طلب شیرین سلیمی جرونی
سلیمی جرونی / شیرین و فرهاد / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زمین را بوسه زد شاپور و برخاست
که باد این کار همچون قامتت راست
میفتا در دلت هرگز ملالی
مبادا آفتابت را زوالی
نه از بیگانه روزی نی زخویشان
مگردا، خاطر جمعت پریشان
پس آنگه یک حریر نغز برداشت
به خوبی صورت پرویز بنگاشت
بدان دیبا چنان نقش از قلم زد
که روح القدس از آن، صد بار دم زد
چو بر دیبا کشید آن صورت شاه
روان برجست و روی آورد بر راه
در آن بازی چو نقش خویشتن دید
دو منزل را به یک منزل ببرید
چو آتش گرم شد در راه و چون باد
به کوهستان ارمن رخت بنهاد
چرا کان دلستان با مطرب و می
به رسم خسروان همچون جم و کی
چو تابستان رسیدی از پی گشت
به کوهستان ارمن رفتی از دشت
به هر سرچشمه جام می کشیدی
به هر باغی زمانی آرمیدی
دگر کانجا یکی دیر کهن بود
که می آورد از رشکش فلک دود
کشیشانی در آن دیر کهن سال
فتاده روز و شب بر رسم ابدال
مسیحاسان در آنجا کرده ماوا
همه هر یک به خوبی صد مسیحا
در آن دیر، هر زایر که بگشود
مسیحایی به چرخ چارمین بود
در آنجا آن پری رخ رو نهادی
چو مریم در پی عیسی فتادی
چو کردی گوشه آن دیر منزل
شدی خورشید با عیسی مقابل
دگر زانجا چو رفتی شاد و خرم
ندیدی هیچ وقتی صورت غم
به عشرتگاهها عشرت نمودی
به دف گفتی سخن، از نی شنودی
چو می دانست شاپور این چنین حال
شد آن خورشید را چون سایه دنبال
به سوی کوه ارمن کرد آهنگ
مگر کان لعل یابد در دل سنگ
ز راه دیر اگر چه بس ستم دید
در آخر عیسی و مریم به هم دید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاپور از زمین بوسه میزند و برمیخیزد، در حالی که با امید و انرژی به آینده مینگرد. او از کوئی ملال و افسردگی دوری میکند و میخواهد همیشه خوشحال باشد. سپس پارچهای زیبا را برمیدارد و تصویر پرویز را روی آن میکشد، به طوری که روح القدس به آن دم میزند. او با شتاب در سفر به کوهستان ارمن به دنبال شادی و خوشی میگردد و در مکانهای مختلف حتی در قدیمیترین دیرها به مینوشد و شادی میکند. در این میان، به ملاقات عیسی و مریم میرسد و تجربهای روحانی و شاداب از زندگی دارد. در نهایت، شاپور با تمام چالشها و سختیها روبهرو میشود اما به همراه عیسی و مریم به آرامش میرسد.