شمارهٔ ۶ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشمت به تیر غمزه دلم را نشانه کرد
این لطف هم که کرد بمستی بهانه کرد
زاهد حدیث حور کند ای پسر می آر
مردانگی نداشت خیالی زنانه کرد
از پیر میفروش کرامت عجب مدار
عمری بصدق خدمت این آستانه کرد
گر دین و دل بگندم خالت دهم چه باک
آدم بهشت بر سراین گونه دانه کرد
دیشب حکایت از سر زلفت نمود دل
شب را دراز دید و هوای فسانه کرد
دردا که پیکهای مرا حسن آن نگار
دیوانه کرد و باز بسویم روانه کرد
نقش رخ تو از دل جیحون نمیرود
این طرفه آتشی است که درآب خانه کرد
آفاق را چو کلک ملکزاده مشک بیخت
هرگه شکنج زلف ترا باد شانه کرد
چشم چراغ داد محمد رفیع راد
کز نظم خویش حلقه به گوش زمانه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاوی احساسات عمیق عاشقانه و تأملاتی در مورد عشق و دین است. شاعر از تیر غمزه محبوبش سخن میگوید که دل او را نشانه قرار داده و با این عشق، حالت مستی را تجربه میکند. او به زاهدان که در مورد زیباییها سخن میرانند یادآور میشود که مردانگی واقعی در دل زنانه و عشق نهفته است. شاعر به دعوت از میفروش برای عدم انتظارات بیجا اشاره میکند و بیان میکند که اگر دین و دلش به خطر بیفتند، از عشق فارغ نخواهد شد. شاعر همچنین اشاره میکند که دیوانگی او ناشی از زیبایی محبوبش است و عشق او آنقدر عمیق است که نقش صورت محبوب از دلش پاک نمیشود. او عشق را به آتشی تشبیه میکند که توانسته در دلش شعلهور شود. در نهایت، شاعر از زیبایی و پیچیدگی عشق برای بیان احساساتش استفاده میکند و با زبانی شاعرانه به توصیف زیبایی و تأثیرات آن بر روح و جانش میپردازد.