شمارهٔ ۱۴ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزن
سخن از حور مگو ساغر مردانه بزن
ای بت سیمبدن چشم مپوش از دل من
گنجی از سیمی و خرگاه به ویرانه بزن
گر پریشانی جمعیت ما میطلبی
جان من در شکن زلف دوتا شانه بزن
چون ز صورت سوی معنی بتوان بردن پی
زاهد از صومعه چندی درِ بتخانه بزن
گر تو را در حرم سینه سزد مهر نگار
دست بر سینهٔ هر محرم و بیگانه بزن
خواهی ار حضرت جیحون سخنت جان بخشد
مَثَل از بوسهٔ لعل لب جانانه بزن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به شادی و عشق و زندگی میپردازد. شاعر از شیخ محرم میخواهد که به جای غم و اندوه به میگساری و لذت از زندگی بپردازد و به زیباییهای عشق و دلباختگی توجه کند. همچنین او تأکید دارد که نباید از جذابیتهای دنیا غافل شد و باید از زلف و زیباییهای معشوق لذت برد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و وابستگی به محبوب میپردازد و به بیان ضرورت زندگی خوشایند و پر از عشق دعوت میکند.