شمارهٔ ۱۵ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رخ ندانم که بود نازک و سیمینتر از این
دل ندیدم که سبک باشد و سنگینتر از این
چهره ام زرد و جهانم سیه و اشکم سرخ
نشود کار کس از عشق تو رنگینتر از این
چند گویی که حدیث از لب من باز مگو
ما نداریم دگر صحبت شیرینتر از این
گر بلند است قدت بوسه زنم بر نافت
بلکه شادم ز جمال تو به پایینتر از این
نکشد دست ز چین سر زلف جیحون
گر جبین را کنی از خشم تو پرچینتر از این
باری اندیشه کن از سطوت شهزاده رفیع
گر مرا بنگرد از جور تو غمگینتر از این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دلدادگی خود میپردازد. او از زیبایی معشوقهاش میگوید که نازک و سیمین است و دل خود را که بسیار سنگین و پر از احساسات درگیر است، توصیف میکند. چهرهاش زرد است و دنیایش تیره، در حالی که اشکهایش قرمز است و عشق او را با هیچ چیزی رنگینتر از این نمیداند. شاعر از خود میخواهد که از عشقش سخن نگوید، زیرا که دیگر گفتگویی را شیرینتر از این نمییابد. او به معشوق میگوید که حتی اگر قدش بلند باشد، با کمال میل بر سرش بوسه میزند و از زیباییاش خوشحال میشود. در نهایت، شاعر از غم و اندوه ناشی از رفتار معشوق شکوه میکند و از او میطلبد که به او توجه کند.