شمارهٔ ۱۷ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای ورق عشق تو دفتر آیین من
موی تو و روی تو کفر من و دین من
تا بودم در نظرت قامت تو جلوهگر
نیست به سرو سهی الفت و تمکین من
خانه بر انداختن شیوهٔ هر روز تو
جان به تو پرداختن پیشهٔ دیرین من
شام سیاه فراق به شود از صبح عید
گر تو درائی چو شمع بر سر بالین من
حسن تو زین سان که ساخت مشتعلم ز اشتیاق
بحر نخواهد نمود چارهٔ تسکین من
پیکر فرهاد را زنده توان ساختن
گر به مزارش برند قصهٔ شیرین من
حالت جیحون ربود مهوش ملکزاده برد
وصف خطت چون نگاشت خامهٔ مشکین من
شاه نکورخ رفیع آنکه ز الطاف وی
پادشهان ماند مات بنزد فرزین من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر عشق عمیق و شوقی هستند که شاعر به معشوق خود دارد. شاعر عشق را به عنوان دفتر داستان زندگیاش معرفی میکند و زیبایی معشوق را به عنوان کفر و دین خود میداند. او از تلاشهایش برای جلب توجه معشوق و فراق از او سخن میگوید. همچنین اشاره به اینکه عشقش میتواند جانش را روشن کند و حتی از فراقش گله دارد، و در نهایت به زیبایی و لطافت معشوق اشاره کرده و او را در مرتبهای والا قرار میدهد. به طور کلی، این اشعار تا حدی نماد عشق و فراق و زیباییاند.