شمارهٔ ۱۹ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
گرچه ز دشمنی همی درپی کشتن منی
دوستیت فزایدم وه که چه طرفه دشمنی
خوانمت آفتاب اگر خیره مبین به سوی من
زانکه به رخ درین مثل خود تو دلیل روشنی
با تو بدین لطافتت پنجه نمیتوان که تو
نرمتری ز پرنیان لیک به سختی آهنی
روی تو را به برگ گل کردم اگر مشابهت
شاهد بر عقیدتم خود تو به وجه احسنی
در ره اشتیاق تو من که ز پا در آمدم
حال پیاده باز پرس ای که سوار توسنی
جیحون بهر تو گذشت از سر خون خود ولی
شاید پاس خون من از تو که پاکدامنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضاد بین دوستی و دشمنی اشاره میکند. اگرچه دشمنی طرف مقابل او را تهدید به کشتن میکند، اما احساس دوستیاش نسبت به او افزایش مییابد. شاعر با تشبیه معشوق به آفتاب، به زیبایی و روشنی او اشاره میکند و میگوید که او نرمتر از پرنیان و در عین حال سخت مانند آهن است. شاعر همچنین بیان میکند که عشقش به معشوق او را به جایی میکشاند که حتی اگر زخمهای فراوانی ببیند، باز هم برای دیدن او و نزدیک شدن به او تلاش میکند. در نهایت، او بر پاکدامنی و وفاداری معشوق تأکید میکند، امیدوار است که عشق و فداکاریاش مورد توجه قرار گیرد.