شمارهٔ ۳ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر شبی کآن پسر از مهر به تمکین من است
سرو در بستر و خورشید به بالین من است
هر که دید اشک مرا خواست ببیند رخ او
ماه را بین که غرامتکش پروین من است
عشقبازی به خم طُرّهٔ سیمینذقنان
گرچه کفر است ولیکن چه کنم دین من است
تا فتاده است مرا از لب تو شور به سر
همه جا وصف سخن گفتن شیرین من است
حور طوبی قد اگر خواندمت ای شوخ مرنج
این قصور از طرف پستی تخمین من است
دزد اگر زلف تو و حاکم اگر مفتی شهر
آنچه مانَد به کمند این دل مسکین من است
نه عجب خواست ز جیحون غزل ار مجدالملک
که خداوند سخن خامهٔ مشکین من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عاشقانههای خود و احساسات عمیقش سخن میگوید. او هر شب را در اندیشه معشوقش سپری میکند و عشق و تمکین او را به تصویر میکشد. اشاره به زیبایی و جذابیت معشوق و همچنین اشکها و غمهایش نشاندهنده شدت عشق اوست. شاعر به بهانههای مختلف به توصیف عشق و زیباییهای معشوق میپردازد و اعتراف میکند که گرچه عشق ممکن است به کفر تعبیر شود، اما خودش را نمیتواند از آن رها کند. همچنین، او به پستی و بلندیهای عشق و تأثیر آن بر دلش اشاره میکند و در نهایت به قدرت کلام و هنر شاعری اشاره میکند، که همچون اشعارش، همواره با زیبایی به یادگار میماند.