شمارهٔ ۴ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مطرب از وصف لبت تا که بیانی دارد
بحقیقت سخنش لطفی و جانی دارد
سرگرانست اگر زلف تو با ما چه عجب
بدوش از دل ما بار گرانی دارد
تا قرین با قمر چهر توشد عقرب زلف
عاشق روی توهر لحظه قرانی دارد
جای خوبان بدل و جای تو برمنظرجان
هرکسی بر حسب خویش مکانی دارد
کی چو لعل تو بود مهر سلیمان آری
مهر تسخیر دل خلق نشانی دارد
ابروانت نه همین تیر جفا راند به من
ماه نو نیز از او پشت کمانی دارد
کهنه شد شهرت شیرین وکنون نوبت ماست
هر صنم عهدی و هرشوخ زبانی دارد
گر غزل شیوه جیحون نبود عیبی نیست
هرکسی طبعی و هر طبع زبانی دارد
بعیان اینقدر جور مکن آگه باش
که ملک زاده بمن لطف نهانی دارد
آفتاب فلک مرتبه شهزاده رفیع
که فلک پاس درش را جولانی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و شاعر از طریق بلاغت و تعبیرات شاعرانه، به احساسات و عواطف خود نسبت به او اشاره میکند. او میگوید که لبهای معشوق بینظیرند و زلفهایش گویی بار سنگینی بر دل اوست. همچنین، شاعر به مقایسه چهره معشوق با قمر میپردازد و ابروان او را همچون تیرهایی توصیف میکند که به او آسیب میزنند. در نهایت، شاعر به تنوع احساسات و زیباییهای مختلف اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که هر شخصی زیبایی و کیفیت خاص خود را دارد. شعر به نوعی تحت تأثیر احساس عشق و زیباییشناسی قرار دارد.