شمارهٔ ۵ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هی سر زلف خون آن شوخ پری زاده زند
خوی بدبین که شبیخون بهر افتاده زند
گشت لوح دلم از خال و خطش عکس پذیر
هرچه نقش است بما آن پسر ساده زند
بگذر ای شیخ زخاک در خمار بخیر
کآب او آتش در دامن سجاده زند
سرو رابی ثمری از تو خجل کرد بلی
مرد باید که دم از دولت آماده زند
نازم آن آهوی چشمت که بهمدستی زلف
شیر را برسرکوی تو بقلاده زند
باکه پیغام فرستم برت ای مایه ناز
که بپاسخ لب تو راه فرستاده زند
هرکه را نشئه چشم سیهت برد زدست
نشود مست اگر صد خم از باده زند
نه بشیرین پسران خیر و نه سیمین صنمان
ای خوش آن رند که بر زیر نر و ماده زند
طره اش برد دل خلق چه سازد جیحون
گرکسی شکوه او در بر شهزاده زند
رفعت الملک شهنشاه ملک زاده رفیع
که بگردون علم از فطرت آزاده زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تاثیر عمیق یک معشوق میپردازد. شاعر با زبانی زیبا و پر از تصویرهای شاعرانه، از جذابیتهای ظاهری و باطنی او سخن میگوید. زلفهای او به مثابه زنجیر و دو چشمش به مانند چشمههای عاشقانه معرفی میشوند. شاعر به اشاره به بلندی مقام این معشوق و تأثیر او بر دلها و روحها، بر این نکته تاکید دارد که عشق و زیبایی او فراتر از هر چیز دیگری است. او همچنین به مشکلات و فریبکاریهایی که با این عشق همراه است، اشاره میکند و در نهایت بر برکت و عظمت وجود چنین معشوقی تأکید میکند.