غزلیات — دیوان اشعار جنید شیرازی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۶ — هر دم از شرم گنه ریزان شود آبم ز چشم
- شمارهٔ ۵ — منم به جان و دل از حضرت اله خجل
- شمارهٔ ۸ — ای دل غافل زمان کارسازی کردن است
- شمارهٔ ۲ — شرمساریم ز عصیان تو یا رب توبه
- شمارهٔ ۷ — گذشت عمر و نکردیم هیچکار دریغ
- شمارهٔ ۱ — الهی واقفی بر حال و کارم
- شمارهٔ ۳ — نامه سیه کردهایم بار خدایا ببخش
- شمارهٔ ۴ — دلم بسوخت ز فکرت دوای دل ز که جویم
- شمارهٔ ۱۰ — غم ایمان و خوف دینت نیست
- شمارهٔ ۱۳ — ای لطف بینهایت تو دستگیر ما
- شمارهٔ ۱۲ — بگذشت عمر و توشه ره برنداشتیم
- شمارهٔ ۱۴ — ای دل ز خویش بگذر تا وصل یار بینی
- شمارهٔ ۱۵ — کدام دست که از حسرت تو بر دل نیست
- شمارهٔ ۹ — مِسکنت پیشه کن که زیرا زود
- شمارهٔ ۱۶ — ای مرغ عرشی تا به کی محبوس باشی در قفس
- شمارهٔ ۱۱ — هر کس که با بلای خدا صبر کرده است
- شمارهٔ ۱۷ — تا بوی روح پرور او در مشام ماست
- شمارهٔ ۲۴ — ملک کونین به آوازه ما مینرسد
- شمارهٔ ۱۹ — هر که بر ملک یقینش گذری افتاده است
- شمارهٔ ۲۲ — سالها خاک ره عشق به مژگان رفتیم
- شمارهٔ ۱۸ — گر من ز سر عشق تو رمزی بیان کنم
- شمارهٔ ۲۱ — چه می بود این که مستان را به یک ره بیخبر کردی
- شمارهٔ ۲۰ — نعیم جنت اگر بیجمال بیچون است
- شمارهٔ ۲۳ — کر از دل بستری زنگار زنگار
- شمارهٔ ۲۹ — دلم سپردم و هم جان و تن روانه اوست
- شمارهٔ ۳۰ — هرگز آن روز مبادا که نه عاشق باشم
- شمارهٔ ۲۶ — مطلع صبح صفا روی تو را میگویم
- شمارهٔ ۳۱ — مرا دلیست که با عشق بر نمیآید
- شمارهٔ ۲۵ — روز ازل که از تن خاکی اثر نبود
- شمارهٔ ۳۲ — هدهد ما دگر از ملک به ما مینرسد
- شمارهٔ ۲۸ — دلم به دور رخش میل لالهزار ندارد
- شمارهٔ ۲۷ — گرم به قول رقیبان برند از بر خویش
- شمارهٔ ۳۵ — حدیث عشق دردآمیز باشد
- شمارهٔ ۳۶ — تویی که وصل تو کام دل حزین من است
- شمارهٔ ۳۷ — به بوی وصل تو میپروریم جان در تن
- شمارهٔ ۳۳ — به حق آن که ندانم جز آستان تو بابی
- شمارهٔ ۳۸ — گر جان فشانی ای دل در پای یار اولی
- شمارهٔ ۳۴ — چند از فصل بهاران در کنار زنده رود
- شمارهٔ ۴۰ — اگر از زلف تو یک حلقه به دیدار آید
- شمارهٔ ۳۹ — تویی که حکم تو بر جان من روان باشد
- شمارهٔ ۴۶ — آمد اینک رمضان از پی بیقیدان باش
- شمارهٔ ۴۱ — بوی جانبخش تو از باد صبا میشنوم
- شمارهٔ ۴۸ — شور عشقم نگذارد که ز پا بنشینم
- شمارهٔ ۴۳ — عاشق آن است که مهر از دو جهان برگیرد
- شمارهٔ ۴۴ — ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
- شمارهٔ ۴۷ — ما اگر زاهد و اگر رندیم
- شمارهٔ ۴۵ — من نه امروز خراباتیم و عاشق و مست
- شمارهٔ ۴۲ — حدیث عشق تو با کس نمیتوان گفتن
- شمارهٔ ۵۰ — در پی وصل تو ای دوست به جان میگردم
- شمارهٔ ۵۳ — ای چشم و رخ تو زهره و ماه
- شمارهٔ ۵۵ — به دور گل نگران جمال او میباش
- شمارهٔ ۵۴ — میزند خنده و بازار شکر میشکند
- شمارهٔ ۵۱ — آه و گناه خستهدلان از سر نیاز
- شمارهٔ ۵۲ — سالها شد که نکردیم شبی خوابی خوش
- شمارهٔ ۴۹ — دیدهای کو که بود لایق رویت دیدن
- شمارهٔ ۵۶ — سودای عشق اگر چو منت در سر اوفتد
- شمارهٔ ۶۴ — ای مرا با تو عشقبازیها
- شمارهٔ ۶۰ — آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید
- شمارهٔ ۵۸ — هر که عاشق نشود پیش خرد مجنونیست
- شمارهٔ ۶۳ — طراوت رخ او بین و رنگ آتش را
- شمارهٔ ۵۷ — چو ماه روی تو نقشیی به دلربایی نیست
- شمارهٔ ۵۹ — بر خاک آستانش دارم سر گدایی
- شمارهٔ ۶۲ — ای جمالت خوب و اوصافت جمیل
- شمارهٔ ۶۱ — بر سر کوی تو هر دل که مقام است او را
- شمارهٔ ۶۷ — کسی که مهر تو ورزد ز جان نیندیشد
- شمارهٔ ۶۹ — بیا و عاشق دلخسته را دوایی کن
- شمارهٔ ۷۰ — گر چه از چشم تو هر لحظه بلایی دارم
- شمارهٔ ۶۵ — غصه روزگار بین که چه کرد
- شمارهٔ ۶۶ — زاهد اندر کنج خلوت آه کربت میزند
- شمارهٔ ۷۱ — به حقارت منگر در من مسکین فقیر
- شمارهٔ ۶۸ — هزار جان گرامی فدای آن سحری
- شمارهٔ ۷۲ — خوشا دلی که ز اسرار عشق آگاه است
- شمارهٔ ۸۰ — اندر این شهر مرا هست نظر بر رویی
- شمارهٔ ۷۳ — ساقیا مهلت ده روزه دوران هیچ است
- شمارهٔ ۷۸ — همچو من هیچکسی در غم تو زار مباد
- شمارهٔ ۷۹ — یار ما بیوفاست چه توان کرد
- شمارهٔ ۷۶ — گر نقش آن نگار پریوار برکشند
- شمارهٔ ۷۷ — هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود
- شمارهٔ ۷۴ — بیار ساقی عرفان ز ساغر تحقیق
- شمارهٔ ۷۵ — من کیم در طلبش غمزده شیدایی
- شمارهٔ ۸۴ — دلبرا چندین جفاکاری مکن
- شمارهٔ ۸۷ — خیال قامت او از نظر نخواهد شد
- شمارهٔ ۸۵ — یاد داری که دگر دوش چه با ما کردی
- شمارهٔ ۸۸ — غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا
- شمارهٔ ۸۲ — عاشق آن باشد که با معشوق دمسازی کند
- شمارهٔ ۸۶ — شوریدهحال را خبر عاقلان مپرس
- شمارهٔ ۸۱ — مکن ای یار ملامت که دلم در پی اوست
- شمارهٔ ۸۳ — مرا شکیب ز معشوق و جام صهبا نیست
- شمارهٔ ۸۹ — نبار عشق و ستم گر چه طاقتم نبود