شمارهٔ ۱۴۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شب هجر است و دستم دشمن پیراهن است امشب
چو گل چاک گریبان بیتو وقف دامن است امشب
نباشد در فن نیرنگ سازی چون تو استادی
که چشمت جانب غیر و نگاهت با من است امشب
چراغم روشن است از پهلوی خورشید رخساری
چو ما هم زینت عالم ز گرد دامن است امشب
گل کیفیت از هم بزمی خونابه نوشی چین!
که چون مینای می پرخون دل تا گردن است امشب
جگر کاو که شد مژگان خونریزش، که از غیرت
به تن هر مو مرا چون خار در پیراهن است امشب
تجلی کرد در دل یاد رخساری مرا جویا
از آن رو سرو آهم رشک نخل ایمن است امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و جدایی شب اشاره دارد. شاعر در شب هجران، دردی عمیق را تجربه میکند و احساس میکند که پیراهنش دچار آسیب شده است. او به عشق و زیبایی میاندیشد و میگوید که هیچ کس چون معشوقش در نیرنگ سرآمد نیست. شاعر همچنین از روشنی و زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر خود سخن میگوید. تصویرهایی از گلهای زیبا و احساسات عمیق و عاشقانه در این شعر دیده میشود که به غم و عشق نهفته در دل شاعر اشاره دارد. او به یاد معشوقش به حسرت و غم درونی خود پرداخته و در نهایت، آرزوی وصال را گرامی میدارد.