نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رخ نمودی و جهانی به تماشا برخاست

برقع افکندی و فریاد ز دلها برخاست

تخم اشکی که ز درد تو فشاندیم به خاک

نخل آهی شد و از سینهٔ صحرا برخاست

جز نکویی طمع از سلسلهٔ نیک مدار

گوهر افشان بود ابری که ز دریا برخاست

هر قدم شور قیامت ز پی اش برخیزد

هر که با سلسلهٔ عشق تو از جا برخاست

کو گذشتی که سحر روی به دنیا نکند

شام آن کس که چو مهر از سر دنیا برخاست

در خیالت به ره دیده و دل بسکه دوید

نگه از چشم ترم آبله برپا برخاست

سیر در جنت آزادی اش ارزانی باد

هر که مانند تو جویا ز تمنا برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به تجلی زیبایی و عشق پرداخته‌اند. شاعر از لحظه‌ای صحبت می‌کند که معشوقی از پرده برون می‌آید و توجه همه را جلب می‌کند. عواطف و دردهای ناشی از عشق در اشعار به تصویر کشیده شده است، از جمله اشک‌هایی که به خاطر معشوق بر زمین ریخته می‌شود و به مثابه نخل آگاهی و آتش اشتیاق در دل‌ها زنده می‌شود. شاعر به اثرگذاری عشق بر زندگی انسان‌ها اشاره دارد و می‌گوید که هرکس در پی عشق برمی‌خیزد باید از آن شور قیامت‌وار باخبر باشد. همچنین در نهایت به آرزوی آزادی و جستجوی معشوق می‌پردازد.