شمارهٔ ۲۰۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا هوای شمع رویت در سر پروانه است
زآتش غیرت تنم خاکستر پروانه است
می تپد در آتش حسرت نصیبی بی رخت
پلک و مژگان گوییا بال و پر و پروانه است
دیده ام از بس پرد در شوق شمع عارضی
مردم چشمم چو دل در پیکر پروانه است
بسکه گرد شمع رویش قدسیان پر می زنند
از زمین تا عرش گویی محشر پروانه است
سوختن در آتش حسرت دلم را راحت است
پرنیان شعله جویا بستر پروانه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس عمیق عشق و حسرت خود اشاره میکند. او از پروانهای صحبت میکند که به شمع دل میبندد و با اشاره به آتش غیرت و حسرت، نشان میدهد که عشقش او را به خاکستر تبدیل کرده است. زیبایی و جذابیت شمع، در چشم او حسرتی شدید به وجود میآورد و دفرمیشن عاطفی او را به تصویر میکشد. همچنین، او به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوق است و عشقش او را به سوختن در آتش آرزوها و آرمانهایش میکشاند. در نهایت، سوختن و رنج در مسیر عشق برای او راحت و قابل قبول است. شاعری بر آتش عشق و محبت تمرکز دارد که عمیق و سوزان است.