شمارهٔ ۲۰۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شوخ و شنگی چون بت طناز من عالم نداشت
چون پریزاد من این غمخانه یک آدم نداشت
در گرانجانی زحق بیگانه پای کم نداشت
ورنه هرگز از کسی نخچیر مطلب رم نداشت
از ریاضت کرده ام بیماری دل را علاج
جز گداز خویش زخم شیشه ام مرهم نداشت
بود دایم دست اقبال جوانمردان بلند
بازوی پر قوت ارباب همت خم نداشت
سخت دیشب شیشه و پیمانه را برهم زدی
محتسب از حق نرنجی اینقدرها هم نداشت
کاوکاو عشق هر دم می زند نقشی دگر
بود دل جویا نگین ساده ای تا غم نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساسات خود نسبت به عشق و غم میپردازد. او از زیبایی و طنازی معشوق خود سخن میگوید که هیچکس مانند او نیست و از غم و رنجی که در دل دارد، سخن میگوید. شاعرمینظر دارد که تلاش کرده تا دردهایش را درمان کند، اما هیچ راهی جز تحمل زخمهای خود نیافته است. او همچنین به جوانمردی و شجاعت اشاره کرده و میگوید که شانس و اقبال همیشه در کنار او بوده است. در پایان، به تغییرات مداوم عشق و جستجوی معنا در آن اشاره میکند. این شعر به خوبی نشاندهنده تعارضات احساساتی و تفکرات شاعر است.