شمارهٔ ۲۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می نماید در شب تاریک راه دور را
چشمی از شمع است روشن تر عصای کور را
رستمی، تا چون کمان حلقه بر خود غالبی
می کند گردآوری برگشتن از خود زور را
در پناه عجز ایمن گشتم از جور سپهر
رهزنی در پی نباشد کاروان مور را
شوخی مژگان شد از بیماری چشم تو بیش
اضطراب نبض افزون تر بود رنجور را
عشق را نازم که چون بر تخت استغنا نشست
کرد کشکول گدایی کاسهٔ فغفور را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و تجربههای شاعر درباره عشق، ضعف، و ناامیدی میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازی، شب تاریک و دور را به چشم شمعی روشن میکند که کوری را هدایت میکند. او به قدرت رستم و گردآوری نیرو اشاره میکند و در عین حال، از پناه آوردن به ضعف خود برای نجات از مشکلات زندگی صحبت میکند. همچنین، شاعر به حال نزار و بیحالی معشوقش و تأثیر آن بر خودش اشاره دارد. در نهایت، او عشق را به عنوان قدرتی میبیند که به او احساس گدایی و نیاز را میدهد، در حالی که بر تخت استغنا نشسته است.