شمارهٔ ۲۷۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا نقاب از عارض آن سرو چمن پیرا گرفت
لاله از شرم رخ لعلش ره صحرا گرفت
جلوه گر ز آیینهٔ نقصان شود حسن کمال
تا به سروستان شدی کار قدت بالا گرفت
در فغان چون کوهسار آمد ز درد ناله ام
پنجهٔ بیداد دل تا دامت صحرا گرفت
دانه یاقوت می ریزد سرشک از دیده اش
هر که کام دل از آن لعل قدح پیما گرفت
تا نسیم آورد بوی لیلی ما را به دشت
گل چو نقش پا به پیشانی ره صحرا گرفت
انبساط خاطرت را غنچه سان آماده باش
گر دلت امروز از اندیشهٔ فردا گرفت
بسکه از پا تا سرش جویا دو رنگی ظاهر است
سرو قدش باج از شاخ گل رعنا گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهها و استعارهها، زیباییهای ظاهری و عشقی عمیق را به تصویر میکشد. معشوقی که با سرو و لالهها مقایسه میشود، باعث احساس شگفتی و زیبایی در دل شاعر میشود. او همچنین از درد و فراق خود سخن میگوید و از نوسانات عاطفی و اندیشههای مربوط به آینده خبر میدهد. در نهایت، زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل شاعر به نوعی از تنوع و پیچیدگی اشاره میکند.