نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نصیبی گر ز سوز سینه‌ام می‌بود مجنون را

ز ابر چشم‌ تر دریای خون می‌کرد هامون را

دمی گر پشتگرمی از بسوی باده می‌دیدم

سبک می‌کردم از بار خرد دوش فلاطون را

نماید از پس تسخیر عالم خسرو حسنت

نگین کَنده از موج نزاکت لعل میگون را

خدا از چشم بد لیلی‌نگاهان را نگه دارد

رواجی داده‌اند از تیغ ابرو دین مجنون را

به رنگ غنچه اسرار درونم گل کند آخر

نهان در پرده باشد صد زبان دل‌های پرخون را

اگر دُردی کش پیمانهٔ مجنون شوی، دانی

کف دریای بی‌مغزی بود در سر فلاطون را

تو جویا با چنین رنگین خیالی چون نهان مانی؟

بود شهرت ز یک برجسته مصرع سرو موزون را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و رنج‌های ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر با اشاره به شور و حال مجنون، تمایل دارد که دردی مشابه را احساس کند و عمق عشق را درک کند. او به زیبایی و دل‌انگیزی معشوق اشاره کرده و این که عشق می‌تواند انسان را به اوج و حضیض برساند. همچنین، در اشعار به نشانه‌های عشق و تأثیرات آن بر روح و روان پرداخته شده است. شاعر با اشاراتی به فلسفه و حکمت، بر اهمیت احساسات و عواطف در زندگی تأکید می‌کند و به زیبایی‌های عشق و پیچیدگی‌های آن می‌پردازد.