شمارهٔ ۴۲۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق از بیداد دل آزار بی حد می کشد
هر چه هر کس می کشد از پهلوی خود می کشد
تا به آسانی تواند عقده دل را گشود
همچو ناخن استخوان پهلویم قد می کشد
بد بگو ناصح مرا وز خوب و زشت او مگو
دل به آن رخسار اگر نیک است اگر بد می کشد
خط او نام خدا بسیار رنگین جلوه است
خون به خود این سبزه جای آب از آن خد می کشد
کافرم جویاگر انگشتی ز انگشتر بدید
هر قدر تنگی دل از چرخ زبرجد می کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار درباره درد و رنج عشق سخن میگوید. او از بیداد و آزارهایی که محبوبش به او میدهد، مینالد و تاکید میکند که عاشق همه این دردها را از درون خود احساس میکند. او برای آرامش دلش باید دردهایش را بیان کند. همچنین به زیبایی چهره محبوب اشاره کرده و میگوید که اگرچه دلش با دیدن او رنج میکشد، اما این زیبایی به او آرامش میبخشد. خط او را مانند نام خدا توصیف میکند و عشقش را فراتر از محدودیتهای مادی میداند. در نهایت، احساساتش را به گونهای بیان میکند که حتی در تنگنای دل، زیبایی عشق را همیشه حس میکند.