شمارهٔ ۴۲۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آینه بی یاری سیماب بی حاصل بود
پشت بان حیرت چشم اضطراب دل بود
می رود از بس جوانی زودگویی با خزان
چون گل رعنا بهار ما به یک محمل بود
در زمین دل که هست آب و هوایش اشک و آه
هر قدر تخم امل کارند بی حاصل بود
بر زبان حیرت حسرت نصیبان وصال
خان و مال بر باده ده از نامهای دل بود
دل اسیر محبس تکلیف باشد تا به کی
هر که جویا پیرو مجنون شود عاقل بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و ناکامی در عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر بر این باور است که زیباییها و جوانی به سرعت میگذرند و زندگی پر از اندوه و حسرت است. اشک و آه در دل، نشانهای از ناامیدی و تلاشهای بیثمر برای رسیدن به آرزوهاست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که دل گرفتار قید و بندهای وظیفه است و کسانی که در پی عشقند، ممکن است به جنون و دیوانگی دچار شوند.