نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل ز جانانه می تواند شد

کعبه بتخانه می تواند شد

چون فلاطونی اختیار کند

دل که دیوانه می تواند شد

چاک چاکست بسکه دل ز غمت

زلف را شانه می‌تواند شد

گر تنم خشت خم نشد پس مرگ

خاک میخانه می‌تواند شد

دیده گر چون صدف سفید شود

اشک دردانه می‌تواند شد

بسکه بی او طپید مردمکم

دل پروانه می تواند شد

سرمهٔ چشم وحشتم جویا

گرد ویرانه می تواند شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالات و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر از توانایی دل در تجربه‌های مختلف سخن می‌گوید؛ دل می‌تواند به عنوان یک کعبه یا بتخانه عمل کند، یا حتی دیوانه شود. او از درد و غم ناشی از جدایی صحبت می‌کند، به طوری که دلش مانند زلفی که شانه می‌خواهد، پاره‌پاره می‌شود. در ادامه، شاعر به احساساتی چون مرگ و اشک نیز اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و جدایی می‌تواند دل را مانند پروانه‌ای بی‌تاب کند. این شعر تصویری از عشق، غم، و جستجوی معنا در عالم احساسات را به تصویر می‌کشد.