شمارهٔ ۶۶۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بحر را چشم تر ما از نظر می افکند
کوه را بار غم از کمر می افکند
گر زبانم ریزه خوان شکوه شد از جا مرو
شعلهٔ عشقست گاهی هم شرر می افکند
وادی خونخوار عشق است اینکه در گام نخست
ناخن از سر پنجهٔ شیران نر می افکند
در دلم کز صاف یکرنگیست تخمیر گلش
هر نفس نیرنگ او رنگ دگر می افکند
ماه نو امروز اگر با ابروش در همسری است
هفتهٔ دیگر تماشا کن سپر می افکند
شوخی حسن ترا نازم که از موج صفا
خار در پیراهن آب گهر می افکند
هر که نگزیند کنار از دور پر آشوب جام
خویش را جویا به گرداب خطر می افکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و تجربیات عاطفی شاعر میپردازد. شاعر به قدرت عشق و تأثیرات آن اشاره میکند و بیان میکند که چگونه عشق میتواند آدمی را به چالش بکشد و او را در مسیرهای خطرناک قرار دهد. همچنین تکرار تصویر طبیعت، از دریا و کوه گرفته تا گل و ماه، نشاندهنده تأثیر عواطف انسانی بر دنیای اطراف است. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که واقعیتهای زندگی و عشق میتواند هم شیرین و هم تلخ باشد و ما را در موقعیتهای متضاد قرار دهد.