شمارهٔ ۶۷۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غمی به خاطرم از بیش و کم نمی آید
به هر دلی که رضاجوست غم نمی آید
به هر چه می کنی، امیدوار بخشش باش!
که از کریم به غیر از کرم نمی آید
گسیختن نتواند چو با تو دل پیوست
ز هر که رام تو گردید رم نمی آید
فغان که غافلی از نکهت کباب دلم
به هر کجا که تویی بوی غم نمی آید
امید رحم ز چشم تو عین ساده دلیست
کزین سیاه درون جز ستم نمی آید
مجوی جوهر مردی ز خودنما جویا
که هیچ کار ز شیر علم نمی آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به این نکته اشاره دارد که غمی از دل مستحکم و راضی به خدا نیاید و هر کسی که به رضای خدا امید داشته باشد، از او غم و اندوه دور خواهد بود. او تأکید میکند که باید امیدوار به بخشش و کرم خداوند باشیم و در دعا از او بخواهیم. شاعر همچنین میگوید که اگر کسی دلش به کسی پیوسته باشد، نمیتوان آن را به راحتی جدا کرد. او در ادامه به این موضوع میپردازد که غفلت از شادیها و لذتهای زندگی باعث غم میشود و امید به رحمت خداوند از سادهدلی انسان نشأت میگیرد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که مردانگی واقعی از خود نمایی و خودخواهی به دست نمیآید و تنها از علم و دانایی ناشی میشود.