شمارهٔ ۷۰۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آه ما کی در شب هجرت فلک پیما نشد
هر حباب اشک ما همچشم با دریا نشد
مصر معموری بود از اشک و آه ما خراب
در کدامین شهر جا کردیم کان صحرا نشد
کی به بزم دلبری خون نیاز عاشقان
در هجوم ناز او پامال استغنا نشد
هر که آمد زین جهان گلهای عشرت چید و رفت
غنچهٔ امید ما بود آنکه هرگز وا نشد
تا قیامت ماند در زنگ کدورت هر کرا
مصقل آیینهٔ دل موجهٔ صهبا نشد
داد از چرخ دنی پرور که در گلزار دهر
بی دورنگی میرزای عهد ما رعنا نشد
هر که دامن بر میان در مسلک تسلیم زد
سد راه همتش دنیا و مافیها نشد
چرخ دون پیوسته جویا خون مردم می خورد
زین شراب لعل هرگز خالی این مینا نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به موضوع هجرت و درد عاشقانه پرداخته و به غمهای ناشی از جدایی اشاره میکند. شاعر از اشکها و آههای خود میگوید و بیان میکند که چگونه زندگی و جامعه به دلیل این غمها و دلشکستگیها ویران شده است. همچنین به کنایاتی درباره عشق و ناز دلبری اشاره میکند که در کنار بیاعتنایی به عاشقان است. در پایان، شاعر به بیوفایی دنیا و تاثیر آن بر عاشقان میپردازد و بیان میکند که هرگز نمیتوان از این مصائب رهایی یافت. بهطور کلی، غزل به ناامیدی و تلخیهای عشق و زندگی انسانی میپردازد.