شمارهٔ ۷۱۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز فیض لطف عامت گشته خون ناب شیر
از چه در کامم چو طفل غنچه شد خوناب شیر
آه سردم کرده از یاد بناگوشت چو ماه
هر سحر در ساغر خورشید عالمتاب شیر
پیش از این گر ما در ایام شیر آب داشت
می کند در دور ما لب تشنگان در آب شیر
تا برات روزی ام بر ما در ایام شد
غنچه آسا گشت در پستان او خوناب شیر
این به طور آن غزل جویا که تمکین گفته است
من ز طفلی خورده ام در ساغر گرداب شیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به عشق و زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند شیر و خون، به عشق و زیبایی اشاره میکند و بیان میکند که چگونه این احساسات زندگی او را تحت تأثیر قرار دادهاند. او به یادآوری روزهایی میپردازد که شیر در زندگیاش جاری بوده و حالا با یاد آن، احساس سردی و تنهایی میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی همواره در زندگیاش نقش مهمی داشته است، حتی از کودکی.