شمارهٔ ۷۳۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست جز افغان مرا در بزم آن مکار کار
همچو آن بلبل که نالان است در گلزار زار
آه کامشب مانع نظاره شد در بزم وصل
پردهٔ چشم از غبار خاطرم دیواروار
شور دارد شوخی و بیتابی و ناز و نیاز
خاصه عشق ساده لوح ار باشد و عیار یار
بی گل رویی نگه در دیده سنگینی کند
بی می صافست هر دل ابر گوهر بار بار
ساغر صهبا به رنگ گل بخندد قاه قاه
شیشهٔ می هر قدر گرید به محفل زار زار
شرح پیچ و تاب زلفش گر نویسد خامه ام
می نماید دور ازو در دیده ام طومار مار
بی تکلف ته قدم در محفلم جویا که هست
می مهیا و مغنی حاضر و تیار یار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس تنهایی و شوق عشق میگوید. او به دنبال کسی است که در محفل شادی و بزم حضور داشته باشد، اما غم و دوری او مانع لذت بردن از وصل میشود. شاعر عشق را به بلبل تشبیه میکند که در باغ غمناک مینالد و به بیخبری و سادگی یار اشاره میکند. در اینجا، نبود گل روی محبوب سبب سنگینی دل میشود و شب طراحی پیچیدگیها و زیباییهای عشق را به تصویر میکشد. شاعر همچنین به شوق و ذوق در محفل اشاره کرده و از محافل شاد یاد میکند که همیشه پر از نوشیدنی و موسیقی است. در نهایت، او از یار مورد نظر خود میخواهد تا به جمع آنها بیاید و از زیباییها و شادیها لذت ببرد.