شمارهٔ ۸۸۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی تو از بس گرد غم بر چهرهٔ دل داشتیم
در کنار اشک حسرت مهرهٔ گل داشتیم
چون ز خود رفتیم در راه طلب همچون حباب
گام اول پای در دامان منزل داشتیم
یاد ایامی که چون از کوی جانان می شدیم
چشم بر در، پای در گل، دست بر دل داشتیم
یک نفس دل بر ما غافل از دنیا نبود
این فلاطون را عبث در فکر باطل داشتیم
از خیال ابرو و رخسار او شب تا سحر
سیر ماه نو به روی بدر کامل داشتیم
سالها در کویش از زاینده رود چشم تر
همچو سرو جویباری پای در گل داشتیم
با لب هر زخم جویا ما شهادت کشتگان
خندهٔ قهقه به ضرب دست قاتل داشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم فراق معشوق سخن میگوید. او به احساسات عمیق و یادآوری روزهای دوری از معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چگونه عشق و longing در زندگیاش تاثیر گذاشته است. شاعر از گامهایی که در مسیر عشق برداشته و از حسرت و اشکهایی که بر چهرهاش نشسته، سخن میگوید. همچنین به زیباییهای معشوق و خاطرات شیرین از او اشاره میکند و در پایان به درد و رنجی که به خاطر این عشق تحمل کردهاند، اشارت میکند. این شعر نمایانگر عشق عمیق و ناامیدی است که در زندگی شاعر وجود دارد.