شمارهٔ ۱۲ - تاریخ فوت شایسته خان جویای تبریزی
جویای تبریزی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آفتاب فلک جاه امیرالامراء
که توانش گل این نه چمن خضرا گفت
باطن و ظاهرش از ماهی و موج است زبان
تا تواند صفت گوهر او دریا گفت
رخت هستی چو بهم بست ازین کهنه رباط
راز با پردگیان ملاء اعلا گفت
رفت چون او به جنان حور به گوش غلمان
اینک آمد به سوی خلد چمن پیرا گفت
کسوت ماتمی افکند ببر چرخ کبود
پنجهٔ مهر بزد بر سر و واویلا گفت
سال تاریخ وفاتش ز خرد می جستم
«با نبی حشر امیرالامراء بادا» گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره شخصیت والای "امیرالامراء" است که نمادی از بزرگی و ارزشمندی در عالم وجود و در نزد خداوند به شمار میرود. او مانند آفتاب است که درخشش و توانمندیاش بر همگان روشن است. ظاهر و باطن او همچون ماه و دریاست و صفات والای او را به خوبی میتوان درک کرد. وقتی که او از این دنیا بگذرد، مانند حوریان بهشت به سوی بهشت میرود. او در حالی که لباس عزا بر تن دارد، با بروز اندوه به صورت نمادین اشاره به فقدانش میکند. در پایان، شاعر آرزو میکند که روح او با پیامبران محشور شود، که نشانهای از احترام و ارادت او به این شخصیت برجسته است.