شمارهٔ ۱۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
حبذا نواب حفظ الله خان
آنکه چشم مهر و مه مثلش ندید
دست خیاط قضا نام خدا
خلعت دولت بر اندامش برید
خنجر قهرش دل گردان شکافت
تیغ کینش پهلوی شیران درید
بی تکلف پیش نور رای او
صبح صادق کی تواند شد سفید
پیش قهرش شعله برگ لاله ای
پیش خلقش گل غلام زر خرید
آب شد از بس ز بیم قهر او
دل چو اشک از دیدهٔ شیران چکید
ناوکش چون بال خونریزی گشاد
رنگ از رخسارهٔ جرأت پرید
از صفای نور رای او مراد
بر زبان خامه می گردد سفید
در زمان سعدش از لطف اله
مژدهٔ افزایش منصب رسید
چون پی تاریخ او رفتم به فکر
دل به راه جستجو هر سو دوید
گفت در گوش دلم استاد عقل
نیر اقبال و دولت بر دمید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره شخصیت حبیبالله خان و ویژگیهای اوست. او را به عنوان فردی توصیف میکند که مانندش در جهان وجود ندارد و دست قضا لباس قدرت و احترام را بر تن او پوشانده است. قدرت و قهر او به گونهای است که دلهامان را میشکافد و حتی شیران هم از خوف او میلرزند. نور وجود و رای او، نشانهای از خیر و قدرت است و در زمان خود، مژدههای بزرگی از لطف الهی برای او میآید. نویسنده در تلاش برای شناخت تاریخ و شخصیت او، دلش به سوی جستجو میرود و به این نتیجه میرسد که او مصداق نیکبختی و قدرت است.