نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ - تجدید مطلع جویای تبریزی

جویای تبریزی / مناقب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه شد لبریز مهر مصطفی اعضای من

همچو گلبن غرق گل گردید سرتا پای من

ای بهارستان دین از سجدهٔ درگاه تست

هشت جنت داغدار رشک هفت اعضای من

یاد خاک مرقدت تا سجده گاه دل شده

هست نور جبههٔ صبح از شب یلدای من

گرد راهت توتیای چشم اهل بینش است

نقش نعلین تو باشد دیدهٔ بینای من

گر خیالم جانب یثرب برد از راه شوق

محمل گل می شود مانند بو ماوای من

می تراود خون دل صد رنگ دور از مرقدت

از قدمگاه تو یعنی دیدهٔ بینای من

پرده لطف تو می پوشد گنه را روز حشر

مهر تو باشد نقاب روی عصیان های من

از بهار فیض نعتت گشته یا خیرالبشر

عندلیب منقبت گو طبع مدحت زای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و ارادت عمیق شاعر به پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که قلب او از محبت پیامبر لبریز شده و وجودش مانند گلی در بهار، درخشنده و شکوفا است. او به سجده و عبادت در درگاه پیامبر اشاره می‌کند و احساس می‌کند که یاد او باعث نورانی شدن چهره‌اش شده است. شاعر همچنین به حضور و نور پیامبر در زندگی‌اش و تأثیر مثبت آن بر روی گناهانش اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که محبت او مانند نقابی بر روی خطاهایش است. در نهایت، شاعر با شعر خود به تسبیح و مدح پیامبر می‌پردازد و از او به عنوان بهترین انسان یاد می‌کند.