شمارهٔ ۷ - غزل جویای تبریزی
جویای تبریزی / مناقب / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کسوت نازک که بر اندام تو بار است
چون نکهت گل دست در آغوش بهار است
نبود چو حبابش هوس صدر نشینی
آن پاک گهر را که خبر از ته کار است
کس ره نبرد حال سیه روز غمت را
در خویش نهان گشته به رنگ شب تار است
از آتش عشق تو برون آمده بیغش
بر سینه زر داغ توام پاک عیار است
زد دست هوس غیر بر آن سلسلهٔ مو
غاف که سر زلف نکویان دم مار است
گر سیل سرشکم بود از جا عجبی نیست
اینجاست که از ضعف نگه بر مژه بار ا ست
هر قطرهٔ خون بسته ز دم سردی ایام
در پیکر صدچاک تو جویا چو انار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت محبوبش اشاره میکند و او را به گل بهاری تشبیه میکند. او از حسرت و غم خود میگوید و بیان میکند که درد فراق محبوب در دلش نهان است. عشقش مانند آتش بر قلبش تأثیر میگذارد و او را داغ و پنهان نگه میدارد. همچنین، شاعر از دستغیر در کوشش برای نزدیکی به محبوبش گله میکند و به تصویر مژههایی اشکآلود به خاطر غم عشق اشاره میکند. در آخر، او به آسیبپذیری خود در برابر گذر زمان و درد عشق اشاره میکند که شبیه به دانههای انار است.