شمارهٔ ۸ - غزل جویای تبریزی
جویای تبریزی / مناقب / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رنگین شده سرتاسر عالم ز بهار است
تا خار گل امروز به رنگ گل خار است
آمیخته آن زلف سیه با خط مشکین
چون معنی پیچیده که در خط غبار است
بر پیکر من اختر هر داغ تو سیار
در کاغذ آتش زده مانند شرار است
هر موج هوا در نظر از جوش رطوبت
آبستن باران چو رگ ابر بهار است
شمشیر کج ابروی او کار فرنگ است
تیر مژه را مملکت حسن دیار است
خون می چکد از هر مژه زانرو که دلم را
سرپنجهٔ مژگان کسی گرم فشار است
کی در نظر همتش آید دل جویا
شهباز نگاه تو که سیمرغ شکار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شگفتی بهار و عناصر طبیعی اشاره دارد. عالم رنگین و شاداب بهار، خار و گل را به هم پیوند میدهد و زلف سیاه و خط مشکین را به زیبایی و پیچیدگی معنا تشبیه میکند. شاعر از داغی که در دل به خاطر عشق دارد سخن میگوید و شبیه به یک ستاره در آسمان توصیف میکند. همچنین، او به نشاط و جوانی بهار و بارانهای آن اشاره دارد. ابروهای کج معشوق و مژگان او را نشانهای از زیبایی فرنگی میداند که دل شاعر را گرفتار کرده است. در نهایت، شاعر به دنبال نظری از معشوق است که خود را مانند سیمرغی در جستجوی شکار توصیف میکند.