نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فصل گل روی تو جوان ساخت جهان را

حسن تو ازین باغ برون کرد خزان را

بر طاقت ما کار چنین تنگ مگیرید

ای خوش‌کمران تنگ مبندید میان را

بر سبزهٔ نوخیز خطت می‌نگرد زلف

زآن‌سان که به حسرت نگرد پیر جوان را

مژگان تو خنجر به رخ ماه کشیده

ابروت زده بر سر خورشید کمان را

از بس که درین بادیه‌ام راهبری نیست

خضر ره خود می‌شمرم ریگ روان را

خاموشی پروانه کند کار خود آخر

ای شمع بیندیش و نگهدار زبان را

چشمان تو ترک دل عاشق نتواند

با شیشه‌گران کار بود باده‌کشان را

پیش که برم شکوه کلیم از ستم دوست

از مه نستاند چو کسی داد کتان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و شکوه یک محبوب است که فصل زیبایی و جوانی را به جهان هدیه داده است. شاعر از زیبایی‌های محبوب خود از جمله حسن و ابروهایش می‌گوید و تاثیر آن بر دل عاشق را توصیف می‌کند. او همچنین به تنگناهایی که عشق برایش به وجود آورده و احساس ناامیدی‌اش اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر به مشکلات عشق و بی‌رحمی‌های آن اشاره می‌کند و از قدرت و تاثیر چشمان معشوق بر دل عاشق می‌گوید. در نهایت، او از سختی‌های ارتباط با معشوق و حسرتش شکایت می‌کند و به یادآوری این نکته می‌پردازد که عشق کار دشواری است و باید مراقب آن بود.