غزل شمارهٔ ۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بدل کردم به مستی عاقبت زهد ریایی را
رسانیدم به آب از یمن می بنیاد تقوی را
ز سینه این دل بیمعرفت را میکنم بیرون
چرا بیهوده گیرم در بغل مینای خالی را
تعلق نیست با جان گر نیفشانده به پای او
من بیدل نمیفهمم تکلفهای رسمی را
گذشتن از جهان ناید به پای همت هر کس
نباشد هیچ معجز بهتر از تجرید عیسی را
بود آرایش معشوق حال در هم عاشق
سیهروزی مجنون سرمه باشد چشم لیلی را
پس از درد جدایی محنت ایام ننماید
زآتش هیچ پروا نیست دور از آب ماهی را
دو مصرع در سبکروحی کلیم آن طور بنماید
که در پرواز شهرت بال باشد مرغ معنی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی از جمله ترک زهد ریایی، معرفت، عشق و درد جدایی میپردازد. شاعر از تبدیل زهد و تقوا به نوعی مستی سخن میگوید و تأکید میکند که تعلق به دنیا هیچ معنایی ندارد. او میخواهد دل بیمعرفت خود را از وابستگیها خالی کند و بر این باور است که هیچ معجزهای بهتر از عدم تعلق به دنیا نیست. همچنین شاعر به بیان زیباییهای عشق پرداخته و درد جدایی را طبیعی میداند، در نهایت به بیتوجهی نسبت به محدودیتها و پرواز در مسیر معنوی اشاره میکند.