نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا یافتم رسایی دست کشیده را

آورده ام به چنگ مراد رمیده را

عریان تنی خوش است ولی ذوق دیگر است

جیب دریده دامن در خون کشیده را

کاری اگر ز صورت بی‌معنی آمدی

می‌بود دلبری خم زلف بریده را

خاری اگر به پای طلب ناخلیده ماند

از سر مگیر راه به پایان رسیده را

منکر شدن ز صحبت پنهان چه فایده

نتوان نهفت خون، لب لعل گزیده را

آنجا که شمع روی تو افروخت باغبان

دامن زند چراغ گل نو دمیده را

جائیکه کار دانه کند قطرهٔ شراب

آرد به دام طبع ز عالم رمیده را

در گردن هزار تمنا فکنده‌ای

ای شیخ شهر، دست ز دنیا کشیده را

اشکِ سبک عنانِ رفیقان نَایستاد

در ره به جا گذاشته رنگ پریده را

این بخت بی‌تصرف ما رام خود نکرد

یک‌ره کلیم دلبر عاشق ندیده را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. او از دلبری و جذابیت‌های ظاهری صحبت می‌کند و می‌گوید که زیبایی‌هایی مثل عریانی تن خوشایند است، اما لذت واقعی در عمق احساسات نهفته است. او به درد و رنج عاشقانی اشاره می‌کند که با وجود سختی‌ها و موانع، همچنان به دنبال معشوق خود هستند. شاعر ضمن ابراز ناخرسندی از جدایی و پنهان‌کاری، به نقش محبت و شمع وجود معشوق اشاره می‌کند که روشنایی و زندگی به او می‌بخشد. در نهایت، او از بی‌توجهی بخت نسبت به عشق می‌گوید و حسرت دیدار دلبر را در دل دارد.