غزل شمارهٔ ۱۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
گردد آئینه سیه تاب ز خاکستر ما
بیکسانیم، گذاری به سر ما که کند؟
مگر از گریه گهی بگذرد آب از سر ما
ایدل انگار که چون تیغ به بند افتادیم
بهتر آن است که ظاهر نشود جوهر ما
نه تذرویم نه طاووس چه در ما دیده است
که پرد دیدهٔ دام از پی بال و پر ما
روی گرمی چو نبینیم به کس وانشویم
نخل مومیم بجز شعله نچیند بر ما
نشئه از باده ندیدیم و طرب از مستی
خاک محنت زدهای بود گل ساغر ما
اشک اختر همه از دیدهٔ گردون بچکد
مصلحت نیست که دودی بکند مجمر ما
پیش این جوهریانی که درین بازارند
قیمت رشته فزونتر بود از گوهر ما
نیست دور از اثر طالع پست تو کلیم
که بچاه افتد اگر سیر کند اختر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از کلیم کاشانی به بیان حزن و اندوه شاعر میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از تیرگی آسمان و خاکستر، به وضعیت نابهسامان خود و جامعه اشاره میکند. او به مسئولیت دیگران در ایجاد رنج و مصیبت مینویسد و از بیکسی و تنهایی خود میگوید. با بیان اینکه به رغم مشکلات، هنوز جوهر واقعیاش را نمیخواهد نمایان کند، بر بهبود وضعیت و بزرگداشت ارزشهای انسانی تأکید میکند. شاعر در نهایت به ناامیدی از تغییر سرنوشت و تأثیر ستارگان میپردازد و به این نتیجه میرسد که قدر و ارزش او در میان افرادی که در این "بازار" حضور دارند، شناخته نشده است.