غزل شمارهٔ ۹۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ز اختر طالع که مهر او همه کین است
خیر ندیدیم اگر چه خیر درین است
دوست به هیچم فروخت با همه زاری
یار فروشی درین زمانه همین است
آینهٔ حسن و عشق روی برویند
شوری بختم از آن لب نمکین است
دیده عزیز است از سرشک جگرگون
قیمت خاتم به اعتبار نگین است
در دل ما از غبار محنت گیتی
زخم جفاها چو جاده خاکنشین است
خوبی ظاهر مخر به هیچ که دریا
دشمن جان آمد و گشاده جبین است
صورت حال مرا چو روی نکویان
زلف پریشانی از یسار و یمین است
ریش به قدر عصا گذار که امروز
کوتهی ریش هتک حرمت دین است
در دل پر کلفت کلیم ز هجران
بسکه غبار است نقد داغ دفین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به دوستی و عشق است. شاعر از بدی طالع و چهرهی زمانه شکایت میکند و میگوید که در این دنیا چیزهای خوبی نمیبیند. او به دلشکستگی و دردهای ناشی از جدایی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که ظاهر زیبا و خوبیهای ظاهری به تنهایی کافی نیست، زیرا در این دنیا دشمنی و کینه وجود دارد. شاعر همچنین به اندوه و محنتی که تجربه کرده اشاره میکند و میگوید که اینها زخمهایی هستند که دیرینه و عمیقند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که وضعیت حال او ناشی از این رنجها و جداییهاست.