غزل شمارهٔ ۱۰۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت
غیر زخم خونچکان هرگز گلی بر سر نداشت
عاقبت مکتوب ما را سوی او پروانه برد
تاب سوز نامه ام بال و پر دیگر نداشت
بیقراری بین که بعد از سوختن همچون سپند
یکنفس خاکسترم جا بر سر اخگر نداشت
شب که از شمع جمالش دیدهام روشن شود
مردمک در دیده من قدر خاکستر نداشت
هرگز از دوران کلیم خسته آسایش ندید
در دلش صد خار بود، ار خار در بستر نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد عاشقانه است. شاعر در توصیف عشق خود به نوعی رنج و زخم اشاره میکند و میگوید که از زیباییها و شادیهای زندگی چیزی جز درد و غم نصیبش نشده است. او با استفاده از تصاویری چون پروانهای که به نامهاش میرود و خاکستر پس از سوختن، حس سوختگی و بیقراری را منتقل میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هرگز از دردهای عاشقانه آسایش نیافته و در دلش تنها خارهای کشنده وجود دارد.