غزل شمارهٔ ۱۰۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست
آتش افسرده ولی گرمی گلخن باقیست
پنجه ام را بگریبان کفن بند کنید
که هنوزم هوس جیب دریدن باقیست
سنگ را رحم ازین سنگدلان بیشترست
مهربان شد فلک و کینه دشمن باقیست
با قفس ساخته ام لیک زگلریزی اشک
می توان یافت که شوق گل و گلشن باقیست
شمع کاشانه ما شد شبی آن مایه ناز
عمرها رفت و همان حیرت روزن باقیست
شمع سان گشته بعشق تو گرفتار کلیم
آتش شوق تواش تادم مردن باقیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درگیریهای درونی شاعر است. او به رغم اینکه از وابستگیها و رنجها رها شده، هنوز آثار سوز و آتش عشق را در وجود خود حس میکند. شاعر به تکرار تمایل به آزادی و زندگی اشاره میکند، اما هنوز درگیر هوسها و خواستههای ناخواسته است. او با وجود سختیها و ظالمیهایی که دیده، دلش هنوز برای محبت و زیبایی اشتیاق دارد. در نهایت، عشق را همچون شمعی توصیف میکند که او را در تاریکیها روشن میکند و این احساس تا آخر عمر همراه او خواهد ماند.