نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

دلم با چشم تر یکرنگ از آنست

که پای اشک خونین در میانست

بآب تیغ او نازم که در خاک

همان خونابه زخمش روانست

چه طفلست اینکه گاه مشق بیداد

خطش زخمست و لوحش استخوانست

جهد از خاک ما فواره خون

همین شمع مزار کشتگانست

پر و بالم ز سنگ سردمهران

زهم پاشیده تر از آشیانست

زبان و دل یکی گر دست در عشق

جرس را ناله پرتأثیر از آنست

زگریه دامن ما گرچه دریاست

ولی آلوده دامانی همانست

درین وادی منم درمانده، ورنه

بمنزل رفته گر ریگ روانست

ز بس در زیر بار لخت دل رفت

نگه بر دیده ام بار گرانست

اسیر تست دل ور خاک گردد

غبار طره عنبر فشانست

کلیم از هند دلگیری ندارد

پس از الفت قفس هم آشیانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، غم و اندوه عمیق شاعر به تصویر کشیده شده است. او با اشک‌های خونینش از درد و رنجی که در دل دارد سخن می‌گوید. شاعر به نازکی و آسیب‌پذیری خود اشاره می‌کند و از ناتوانی‌اش در مقابله با بی‌عدالتی و ظلم صحبت می‌کند. او به سختی‌های روحی و عاطفی‌اش پرداخته و نشان می‌دهد که عشق و عاطفه‌اش با اندوه و زخم‌های عمیق همراه است. شاعر احساس و ناکامی خود را در فضایی آکنده از محنت و جدایی توضیح می‌دهد، و در نهایت به اسیری دل در عشق اشاره کرده که گویی به قفس تبدیل شده است. در کل، شعر تصویری از اندوه، عشق و از دست دادن را منتقل می‌کند.