نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست

سیل اگر باز ایستد ویرانه ام معمور نیست

بسکه در عالم جفا از خوبرویان دیده ام

آرزوی جنتم در دل ز بیم حور نیست

هست در شرع محبت رسم و آئین دگر

خوردن خون جایزست و دم زدن دستور نیست

ساغر خالیش از داروی بیهوشی پرست

هیچ دریاکش حریف کاسه طنبور نیست

کار ما در عاشقی مشکل تر از پروانه است

شمع سرکش هست اما همچو او مغرور نیست

حسن هم مانند عشق افتادگی میزیبدش

لشکر زلف بتان تا نشکند منصور نیست

عاقبت از گریه می آید مراد دل بدست

غرق اشک زانکه گوهر جز در آب شور نیست

سربسر دلهای آگه دانه یک سبحه اند

آنچه ما را در دل است از یکدگر مستور نیست

بر جراحتهای ناسور کلیم از بیکسی

غیر حرف سرد مردم مرهم کافور نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و اندوهی عمیق سخن می‌گوید که ناشی از جدایی و جفاهای دل‌باختگان است. او بیان می‌کند که تا زمانی که نگریسته نشود، زندگی‌اش بدون روشناییست و در دلش آرزوی بهشتی را دارد که از بیم زیبایی حوریان تحت تأثیر نیست. شاعر به تضادهای موجود در عشق و محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که در این راه، مشکلاتی وجود دارد که حتی از مشکلات پروانه در عشق هم برجسته‌تر است. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که ارتباط دل‌ها مانند دانه‌های تسبیح است و آنچه در دل‌هاست قابل پنهان کردن نیست. در نهایت، او از گریه به عنوان راهی برای رسیدن به خواسته‌های دل صحبت می‌کند و می‌گوید که درمان دردها تنها از طریق دلسوزی و همدلی دیگران ممکن نیست.