نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است

به دستم آبله جام جهان‌نمای من است

رسید همرهی بخت واژگون جایی

که هر که خاک رهم بود خار پای من است

به دستگیری افلاک احتیاجی نیست

کلیم وقتم و افتادگی عصای من است

به خاک و خون کشدم هر کجا که سرو قدی‌ست

هر آن نهال که بالا کشد بلای من است

چنین که دیدنِ وضع زمانه جانکاه است

به دیده هرچه غبار است توتیای من است

طبیب از عرق شرم نسخه‌ها را شست

ز بس که منفعل از درد بی‌دوای من است

ز بس که موج غمم در میان گرفته کلیم

ز من کناره کند هر که آشنای من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر، احساسات عمیق و تلخی را به تصویر می‌کشد. شاعر در این اثر به تنگدلی و دردهای درونیش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دنیا و زمانه برایش بسیار سخت و جانکاه است. او از تنهایی و غم‌هایش سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که هر کسی که با او نزدیک شود، تنها به درد و رنج او دچار می‌شود. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که هیچ کمکی از زمانه یا دیگران به او نمی‌رسد و تنها دردمند و غمگین باقی مانده است.