نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوره غم سوختنم مایه کامست

آتش به از آبست در آن کوزه که خامست

بیمصلحت ساقی این دور نباشد

گر گریه میناست و گر خنده جامست

آسیب جهان بیش رسد گوشه نشین را

دامن نبود در ره آن صید که رامست

دل را چه تفاوت کند ار لطف تو کم شد

کم حوصله خود پیشتر از باده تمامست

از نور خرد کس نرسیدست بجائی

این عقل چراغیست که در خانه حرامست

مشاطه حسن تو بود بخت سیاهم

محبوبی شمع اینهمه از پرتو شامست

گر حلقه دامست و گر حلقه زنجیر

سر حلقه بغیر از من دیوانه کدامست

در خیل اسیران تو هرچند نگنجد

خرسند کلیم از تو بپرسیدن نامست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و درد می‌پردازد. شاعر از آتش‌سوزی ناشی از غم خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که در دنیای پر از مشکلات، حتی اگر باعث گریه یا خنده باشد، باید با آن روبه‌رو شد. او به پوچی عقل و خرد در دنیای جاری اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی محبوبش باعث شده که بختش سیاه باشد. در نهایت، شاعر به اسیر بودن در عشق اشاره کرده و خوشنودی خود را در پرسیدن نام معشوقش از دیگران بیان می‌کند. این اشعار نمایانگر تضاد میان درد و شوق عشق و تسلیم شدن به آن است.