غزل شمارهٔ ۱۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
میتواند زد به عالم پشت پای بسته را
تشنهٔ یک آرزو از همت والا نهایم
خاک هم آب است دست از آب حیوان شسته را
تا توانی ناتوانان را به چشم کم مبین
یاری یک رشته جمعیت دهد گلدسته را
رحمت حق را هر آن عارف که بشناسد درست
داند اجری نیست چندان توبهٔ بشکسته را
هیچگه راه جدائی در میانشان وا نشد
دوست دارم الفت آن ابروی پیوسته را
ای دل اندر بزم او پر زاری از حد میبری
یادگیر از شمع آنجا گریهٔ آهسته را
خنده بدمستیاست، در ایام ما هشیار باش
محتسب بو میکند اینجا دهان بسته را
مینهم در زیر پای فکر کرسی از سپهر
تا به کف میآورم یک معنی برجسته را
کس بجز ساغر تلاش ما نمی فهمد، کلیم
شعر فهمان جمله صیادند صید بسته را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناامیدی و آرزوهای انسانی پرداخته و بر اهمیت دوستی و همدلی تأکید میکند. شاعر بیان میکند که دل آزاد را نمیتوان به زنجیر کشید و انسان میتواند به آرزوها برسد، حتی در شرایط سخت. همچنین اشاره به مصائب ناتوانان و اهمیت کمک به آنها دارد. عارفان با شناخت درست رحمت الهی، میدانند که توبهشکستنها اجری ندارد و پیوند دوستی باید همواره حفظ شود. شاعر از دلتنگی و گریهای در بزم دوست سخن میگوید و یادآور میشود که در زمان خوشی نیز باید هوشیار بود، زیرا غفلت میتواند مشکلاتی به وجود آورد. در نهایت، شاعر بیان میکند که تنها تلاش برای دست یافتن به حقیقت و معانی عمیق است که میتواند انسان را به درک واقعی برساند.