نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟

گریبان پاره شد گل را، کجا پنهان کند بو را؟

سپهر دون در فیض آنچنان بسته است از عالم

که سیلاب بهاری تر نمی‌سازد لب جو را

سخن در هر زبان بی‌زحمت تعلیم می‌گوید

اگر طوطی ببیند یک ره آن چشم سخنگو را

به کنج گلخنم، نه بستری باشد، نه بالینی

چو خاکستر به اخگر می‌نهم پیوسته پهلو را

ز رسوایی به عالم عیب من شد فاش و آسودم

که دیگر در حق من هیچ حرفی نیست بدگو را

نروید سبزه از هرجا نمکزاری‌ست، حیرانم

که خط چون سبز و خرم می‌کند لعل لب او را؟

به زاری کام دل حاصل توان کردن کلیم، اما

مقید همچو بلبل گر شوی یار تنک‌رو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و غم می‌گوید. او از درد و غم پنهان خود سخن می‌گوید و به این موضوع می‌پردازد که چگونه نمی‌تواند عشقش را در دل پنهان کند. از طرف دیگر، او به رسوایی خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دیگر نگران قضاوت دیگران نیست، زیرا عیب او برای همه آشکار شده است. همچنین، شاعر به زیبایی و تازگی عشق اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که حتی اگر به زاری و دل‌تنگی برسد، نمی‌تواند از عشق خود جدا شود و مانند بلبل، به عشق تنک‌رویش وفادار خواهد ماند.