نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست

ز آشنایان غیر بلبل کس بمن همراه نیست

هر مرادی را بهمت می توان تسخیر کرد

دست کوته سهل باشد همت ار کوتاه نیست

نیست ما را دانه ای جز کاه در کشت امید

آنهم از بخت زبونم گاه هست و گاه نیست

ماو شمع انجمن را یک طبیعت داده اند

برنیاید از لب ما گر نفس جانکاه نیست

در پناه خاکساری ایمنم از گمرهی

هر کجا نقش قدم باشد بغیر از چاه نیست

طاعت مقبول درگاه الهی آگهیست

خامشی بهتر از آن ذکری که دل آگاه نیست

از ریاضت زرد رو مانند زاهد من نیم

کاب تخمیر وجود من بزیر کاه نیست

اینهم از کوتاهی بخت زبون باشد کلیم

گر مرا تار رسائی در کمند آه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تنهایی و ناامیدی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس جز بلبل، که نماد عشق و آشنایی است، در کنار او نیست. او بیان می‌کند که با اراده می‌توان به هر آرزویی دست یافت، اما اگر همت و اراده کوتاه باشد، دستیابی به آن آرزوها سخت خواهد بود. او اشاره می‌کند که در زندگی چیزی جز ناامیدی برای او باقی نمانده و حتی خوشبختی نیز ناپایدار است. شاعر همچنین با نگاهی به ضعف خود و قدرت طبیعت، اشاره می‌کند که در جمع نیز نمی‌تواند به خوبی‌ صحبت کند. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که به جای صحبت و ذکرهای بی‌حاصل، سکوت بهتر است و از عدم توفیق خود در زندگی شکایت می‌کند.