نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دیده چشم می پرستی دیده است

اشکم از مستی بسر غلطیده است

دل بر او رفت اینجا جا نبود

سینه تنگ و آرزو بالیده است

زلف در گوش تو شرح حال ما

گفته است اما بهم پیچیده است

بسکه می بیند ز ما دیوانگی

دیده داغ جنون ترسیده است

روزگار اندر کمین بخت ماست

دزد دایم در پی خوابیده است

غمزه اش در بند دارد خنده را

زاب لب شیرین شکر دزدیده است

خویش و قومی نیست تا رسوا شویم

عیب ما را بیکسی پوشیده است

کارم از غم رونقی دارد کلیم

دست بر سر آستین بر دیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از عشق و احساسات عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از اشک و مستی خود می‌گوید و نشان می‌دهد که دلش به خاطر دوری معشوق در تنگنا قرار گرفته و آرزوها در حال بالیدن هستند. زلف معشوق گویا داستان عاشقانه آنها را بازگو می‌کند، اما در عین حال پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. شاعر به جنون ناشی از عشق اشاره می‌کند و اندوهی که در کمین بخت اوست. غمزه‌های معشوق باعث شده که لبخندها به بند کشیده شوند و در نهایت، شاعر از غم و دشواری‌هایش می‌گوید، در حالی که اشاره می‌کند هیچ کسی نیست که عیوب او را ببیند و رسوا کند. شعر در نهایت نشان‌دهنده چنگ زدن شاعر به امید و احساسات ناپایدار عشق است.